شاید لازم است هر یک از ما از خود بپرسیم که اگر جزو مسئولین شهرمان بودیم، چگونه سعی در احیا و حفظ میراث فرهنگی و طبیعی شهر داشتیم، تا سندهای هویت و اصالت سرزمینمان را احیا کرده باشیم؟
این سوال از آن جهت مهم به نظر میرسد که امروزه تصمیمات مدیران شهری و عملکرد آنها را نمیتوان صرفا" ناشی از نگرش و عملکرد یک شخص یا گروه اقلیت دانست. شرایط اجتماعی عصر حاضر به گونهایست که شهرهای بزرگ، متشکل از افراد، قابلیتها، امکانات و روابط مختلف، یک نظام یا سیستم را تشکیل میدهند و هریک از اجزا میتواند در جهتگیری مسائل کلی مربوط به سیستم مذکور، موثر باشد. بعبارت دیگر، میتوان گفت اگر هر شهروند خود را مسئولی دلسوز و خواهان توسعه پایدار و همهجانبه شهر خود بداند، نمیتواند نسبت به عملکردهای گوناگون، مخصوصا" عملکردهای مرتبط با میراث فرهنگی و طبیعی شهر، بیتفاوت باشد.
ظاهرا" تحقق این دیدگاه، نیازمند 2 مسئله است :
اول آنکه هر شهروند، با پیشینهی فرهنگی و طبیعی محل زندگی خود آشنا بوده و باور کند میراث آباء و اجدادی وی، نمایانگر اصالت دیرینهی سرزمین و ملت اوست. پس حتی یک درخت یا یک آجر تاریخی یا باستانی، میتواند سندی منحصربفرد و لذا از اهمیت بسزایی برخوردار باشد. آگاهی و عملکرد عمومی، میتواند در اقدامات قانونگذاران و مجریان طرحهای گوناگون تاثیرگذار بوده و بی خبری و ناآگاهی، میتواند نقش بسزایی در تصدی سمتهای مهم شهری و استانی توسط افراد نالایق با نیات و اقدامات غیرمنطقی داشته باشد که عواقب آن مدتها دامنگیر خود همشهریان خواهد بود. و چه خوب اگر این آگاهی، در ذهن کودکان نهادینه شود تا همه، از کودکی با مسائلی که گویی از امرار معاش روزانه مهمترند، آشنا باشند.
دومین مسئله، آشنایی هر فرد با اختیارات قانونی خود در استیفای حقی است که با رفتارهای غیرقانونی مسئولین شهری مثلا" کوتاهی نسبت به حفظ میراث گذشتگان، پایمال شده است. تا باور اینکه هرکس می تواند برای محاکمه و مجازات قانونی این مسئولین (حتی با وجود قدرت اجرایی بالا) اقدام کند، گسترش یابد.
در ادامه نوشتار سعی شده هرچند مختصر، دو مسئله مذکور پیرامون موضوع قطار شهری اصفهان، مورد بررسی قرار گیرد. به نظر میرسد آگاهی شهروندان از آنچه بر اصفهان میگذرد و همچنین اصول و مواد قانونی مرتبط با موضوع، دیر یا زود، بهترین واکنش را در پاسخ به عملکرد دست اندرکاران اصلی این طرح و طرحهای مشابه، درپی خواهد داشت.
* * * * *
احتمالا" تصور قدم زدن در خیابانی با سنگفرشهای عالی، که چند ردیف درختان قد برافراشته و تنومند چنار در باغچههای پرگل بر آن سایه افکنده، و آبی که از بستر سنگی برنگ سرخ عقیق از پلههایی چون آبشارهای کوچک در طول خیابان و از میان آن میگذرد و در مسیر خود به حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده با فواره در میانشان میریزد، لذتبخش باشد. در طرفین مسیر میانی نهر آب، مسیر عبور درشکهها و سواران است. دوسمت این خیابان سردرهای باشکوه باغهای سلطنتی رو به خیابان و در امتداد آن قرار دارد که هر جفت در مقابل یکدیگر و روبروی حوضهای میانی خیاباناند. قسمتی از آب هر حوض توسط جویهای کوچک از زیر سردرها میگذرد و به درون باغها میرود. همچنان که قدم میزنید از پلی بر رودخانه که سواحل آنرا نیز باغهای انبوه پوشانیده عبور کرده، پس از پل، وارد خیابانی مشابه میشوید که از قبلی طولانیتر است و در انتهای آن، از چند پله کوچک بالا میروید، و در مقابل خود، سردر عظیم و بینظیری رو به سرتاسر خیابان میبینید که شما را به ورود به باغ سلطنتی وسیع و تماشای درختان گوناگون و خوردن میوههای آنها، عمارتها، آبراهها و حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده، و همچنین قصری بی مانند در میان باغ، دعوت میکند.
این تصورات، تخیلی ادبی نیست. گزیدهای کوتاه از توصیفات بسیاری از گردشگران همچون دلاواله ایتالیایی، تاورنیه فرانسوی، کمپفر آلمانی و ... است که در دوران صفویه یا بعد از آن، از خیابان «چهارباغ» اصفهان گذر و مشاهدات خود را بصورت سفرنامه که گاهی با نقشه همراه بوده، ثبت کردهاند۱
این سوال از آن جهت مهم به نظر میرسد که امروزه تصمیمات مدیران شهری و عملکرد آنها را نمیتوان صرفا" ناشی از نگرش و عملکرد یک شخص یا گروه اقلیت دانست. شرایط اجتماعی عصر حاضر به گونهایست که شهرهای بزرگ، متشکل از افراد، قابلیتها، امکانات و روابط مختلف، یک نظام یا سیستم را تشکیل میدهند و هریک از اجزا میتواند در جهتگیری مسائل کلی مربوط به سیستم مذکور، موثر باشد. بعبارت دیگر، میتوان گفت اگر هر شهروند خود را مسئولی دلسوز و خواهان توسعه پایدار و همهجانبه شهر خود بداند، نمیتواند نسبت به عملکردهای گوناگون، مخصوصا" عملکردهای مرتبط با میراث فرهنگی و طبیعی شهر، بیتفاوت باشد.
ظاهرا" تحقق این دیدگاه، نیازمند 2 مسئله است :
اول آنکه هر شهروند، با پیشینهی فرهنگی و طبیعی محل زندگی خود آشنا بوده و باور کند میراث آباء و اجدادی وی، نمایانگر اصالت دیرینهی سرزمین و ملت اوست. پس حتی یک درخت یا یک آجر تاریخی یا باستانی، میتواند سندی منحصربفرد و لذا از اهمیت بسزایی برخوردار باشد. آگاهی و عملکرد عمومی، میتواند در اقدامات قانونگذاران و مجریان طرحهای گوناگون تاثیرگذار بوده و بی خبری و ناآگاهی، میتواند نقش بسزایی در تصدی سمتهای مهم شهری و استانی توسط افراد نالایق با نیات و اقدامات غیرمنطقی داشته باشد که عواقب آن مدتها دامنگیر خود همشهریان خواهد بود. و چه خوب اگر این آگاهی، در ذهن کودکان نهادینه شود تا همه، از کودکی با مسائلی که گویی از امرار معاش روزانه مهمترند، آشنا باشند.
دومین مسئله، آشنایی هر فرد با اختیارات قانونی خود در استیفای حقی است که با رفتارهای غیرقانونی مسئولین شهری مثلا" کوتاهی نسبت به حفظ میراث گذشتگان، پایمال شده است. تا باور اینکه هرکس می تواند برای محاکمه و مجازات قانونی این مسئولین (حتی با وجود قدرت اجرایی بالا) اقدام کند، گسترش یابد.
در ادامه نوشتار سعی شده هرچند مختصر، دو مسئله مذکور پیرامون موضوع قطار شهری اصفهان، مورد بررسی قرار گیرد. به نظر میرسد آگاهی شهروندان از آنچه بر اصفهان میگذرد و همچنین اصول و مواد قانونی مرتبط با موضوع، دیر یا زود، بهترین واکنش را در پاسخ به عملکرد دست اندرکاران اصلی این طرح و طرحهای مشابه، درپی خواهد داشت.
* * * * *
احتمالا" تصور قدم زدن در خیابانی با سنگفرشهای عالی، که چند ردیف درختان قد برافراشته و تنومند چنار در باغچههای پرگل بر آن سایه افکنده، و آبی که از بستر سنگی برنگ سرخ عقیق از پلههایی چون آبشارهای کوچک در طول خیابان و از میان آن میگذرد و در مسیر خود به حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده با فواره در میانشان میریزد، لذتبخش باشد. در طرفین مسیر میانی نهر آب، مسیر عبور درشکهها و سواران است. دوسمت این خیابان سردرهای باشکوه باغهای سلطنتی رو به خیابان و در امتداد آن قرار دارد که هر جفت در مقابل یکدیگر و روبروی حوضهای میانی خیاباناند. قسمتی از آب هر حوض توسط جویهای کوچک از زیر سردرها میگذرد و به درون باغها میرود. همچنان که قدم میزنید از پلی بر رودخانه که سواحل آنرا نیز باغهای انبوه پوشانیده عبور کرده، پس از پل، وارد خیابانی مشابه میشوید که از قبلی طولانیتر است و در انتهای آن، از چند پله کوچک بالا میروید، و در مقابل خود، سردر عظیم و بینظیری رو به سرتاسر خیابان میبینید که شما را به ورود به باغ سلطنتی وسیع و تماشای درختان گوناگون و خوردن میوههای آنها، عمارتها، آبراهها و حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده، و همچنین قصری بی مانند در میان باغ، دعوت میکند.
این تصورات، تخیلی ادبی نیست. گزیدهای کوتاه از توصیفات بسیاری از گردشگران همچون دلاواله ایتالیایی، تاورنیه فرانسوی، کمپفر آلمانی و ... است که در دوران صفویه یا بعد از آن، از خیابان «چهارباغ» اصفهان گذر و مشاهدات خود را بصورت سفرنامه که گاهی با نقشه همراه بوده، ثبت کردهاند۱
