۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه

آنچه بر شهر ما می گذرد

شاید لازم است هر یک از ما از خود بپرسیم که اگر جزو مسئولین شهرمان بودیم، چگونه سعی در احیا و حفظ میراث فرهنگی و طبیعی شهر داشتیم، تا سندهای هویت و اصالت سرزمینمان را احیا کرده باشیم؟
این سوال از آن جهت مهم به نظر می­رسد که امروزه تصمیمات مدیران شهری و عملکرد آنها را نمی­توان صرفا" ناشی از نگرش و عملکرد یک شخص یا گروه اقلیت دانست. شرایط اجتماعی عصر حاضر به گونه­ایست که شهرهای بزرگ، متشکل از افراد، قابلیتها، امکانات و روابط مختلف، یک نظام یا سیستم را تشکیل می­دهند و هریک از اجزا می­تواند در جهت­گیری مسائل کلی مربوط به سیستم مذکور، موثر باشد. بعبارت دیگر، می­توان گفت اگر هر شهروند خود را مسئولی دلسوز و خواهان توسعه پایدار و همه­جانبه شهر خود بداند، نمی­تواند نسبت به عملکردهای گوناگون، مخصوصا" عملکردهای مرتبط با میراث فرهنگی و طبیعی شهر، بی­تفاوت باشد.
ظاهرا" تحقق این دیدگاه، نیازمند 2 مسئله است :
اول آنکه هر شهروند، با پیشینه­ی فرهنگی و طبیعی محل زندگی خود آشنا بوده و باور کند میراث آباء و اجدادی وی، نمایانگر اصالت دیرینه­ی سرزمین و ملت اوست. پس حتی یک درخت یا یک آجر تاریخی یا باستانی، می­تواند سندی منحصربفرد و لذا از اهمیت بسزایی برخوردار باشد. آگاهی و عملکرد عمومی، می­تواند در اقدامات قانونگذاران و مجریان طرح­های گوناگون تاثیرگذار بوده و بی خبری و ناآگاهی، می­تواند نقش بسزایی در تصدی سمتهای مهم شهری و استانی توسط افراد نالایق با نیات و اقدامات غیرمنطقی داشته باشد که عواقب آن مدتها دامنگیر خود همشهریان خواهد بود. و چه خوب اگر این آگاهی، در ذهن کودکان نهادینه شود تا همه، از کودکی با مسائلی که گویی از امرار معاش روزانه مهمترند، آشنا باشند.
دومین مسئله، آشنایی هر فرد با اختیارات قانونی خود در استیفای حقی است که با رفتارهای غیرقانونی مسئولین شهری مثلا" کوتاهی نسبت به حفظ میراث گذشتگان، پایمال شده است. تا باور اینکه هرکس می تواند برای محاکمه و مجازات قانونی این مسئولین (حتی با وجود قدرت اجرایی بالا) اقدام کند، گسترش یابد.
در ادامه نوشتار سعی شده هرچند مختصر، دو مسئله مذکور پیرامون موضوع قطار شهری اصفهان، مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می­رسد آگاهی شهروندان از آنچه بر اصفهان می­گذرد و همچنین اصول و مواد قانونی مرتبط با موضوع، دیر یا زود، بهترین واکنش را در پاسخ به عملکرد دست اندرکاران اصلی این طرح و طرحهای مشابه، درپی خواهد داشت.
* * * * *
احتمالا" تصور قدم زدن در خیابانی با سنگفرشهای عالی، که چند ردیف درختان قد ­برافراشته و تنومند چنار در باغچه­های پرگل بر آن سایه افکنده­، و آبی که از بستر سنگی برنگ سرخ عقیق از پله­هایی چون آبشارهای کوچک در طول خیابان و از میان آن می­گذرد و در مسیر خود به حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده با فواره در میانشان می­ریزد، لذتبخش باشد. در طرفین مسیر میانی نهر آب، مسیر عبور درشکه­ها و سواران است. دوسمت این خیابان سردرهای باشکوه باغهای سلطنتی رو به خیابان و در امتداد آن قرار دارد که هر جفت در مقابل یکدیگر و روبروی حوضهای میانی خیابان­اند. قسمتی از آب هر حوض توسط جویهای کوچک از زیر سردرها می­گذرد و به درون باغها می­رود. همچنان که قدم می­زنید از پلی بر رودخانه که سواحل آنرا نیز باغهای انبوه پوشانیده عبور کرده، پس از پل، وارد خیابانی مشابه می­شوید که از قبلی طولانی­تر است و در انتهای آن، از چند پله کوچک بالا می­روید، و در مقابل خود، سردر عظیم و بی­نظیری رو به سرتاسر خیابان می­بینید که شما را به ورود به باغ سلطنتی وسیع و تماشای درختان گوناگون و خوردن میوه­های آنها، عمارتها، آبراهها و حوضهای کوچک و بزرگ حجاری شده، و همچنین قصری بی ­مانند در میان باغ، دعوت می­کند.
این تصورات، تخیلی ادبی نیست. گزیده­ای کوتاه از توصیفات بسیاری از گردشگران همچون دلاواله ایتالیایی، تاورنیه فرانسوی، کمپفر آلمانی و ... است که در دوران صفویه یا بعد از آن، از خیابان «چهارباغ» اصفهان گذر و مشاهدات خود را بصورت سفرنامه که گاهی با نقشه همراه بوده، ثبت کرده­اند۱

۱ نظر: